خدا حافظ                                   

                             و                    

                                                    دیگر هیچ.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 5:53 توسط یه دوست


 

سروده اي زيبا و دلنشين از زنده ياد مجتبي كاشاني


در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست

 

مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

 

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند

 

و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند

 

غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق

 

کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم

 

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

----------------------------------------------

 

+ نوشته شده در جمعه 14 آبان1389ساعت 0:48 توسط یه دوست |

 شکر خدا بازهم مدرسه ها باز شد
دنگ دد دنگ  دنگ  دد  دنگ  سال نو آغاز شد
مدرسه مانند باغ  سبز و خوش اهنگ شد
تخته سياه مثل قاب خوشگل و خوش رنگ شد
بوي کتاب عطر درس بوي گل بچه ها
 مثل شقايق شکفت روي گل بچه ها
غنچه ي «برپا» دميد خنده ي شاگردها
خنده ي آموزگار مژده که پاييز زرد
سبز تر است از بهار


بوي مهر اومدو تبديل به خود مهر شد.
 حدودچهار هفته است که مدرسه ها باز شده
 نگاه بچه ها حرفهاي قشنگشون شيطنتهاشون همه و همه دوباره آغاز شد .
 هميشه  اوايل مهر برام بوي کتاب تازه ونو را ميداد ولي اينروز ها برام بوي عشق و لطافت و پاکي بچه ها رو ميده
 وقتي بچه ها اين شعر بالارو مي خوندن يه احساس خاصي به آدم دست ميداد  .

 وقتي معلم پر کار و مهربون کلاس اول رو ميبيني احساس يه شروع نو تازه بهت دست ميده  اونقدر که همه ي خستگي ها از تنت بيرون ميره. 

من معلم هاي کلاس اول رو خيلي دوست دارم نميدونم چرا
شايد دليلش  شروع تازه  از يه مرحله از زندگي باشه .


 امسال کلاس اوليها خيلي بامزه و شيطون تر از سال گذشته هستن
 يکيشون که از خوش زبوني   حرف نداره  گاهي وقتا يه چيزايي ميگه آدم از خنده  غش ميکنه  هر روز توي دفتر يه مطلب تازه از سارا داريم  سارا دختر بلبل زبونه مدرسه.

-----------------------------------------------------------------

۱.مطلب بالا رو یه هفته بعد از مهر نوشتم ولی حتی وقت نکردم اونو توی وبلاگ بذارم .

۲.عزیزم دیدی حالا گرد این خونه هم تکوندم ببینم کی میایی به دیدنم؟ بدجوری دلم واست تنگیده.


 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مهر1389ساعت 20:47 توسط یه دوست |


شده گاهی از کسی متنفر باشی واونم همینطور؟ اما تو دوری میکنی ولی او فضولی
 تو اون لحظه ها خیلی سخته تحمل رفتار های بی ادب اون
دلت می خواد فریاد بزنی وهمه رو خبر کنی ولی چه فایده ای داره کسی نه صداتو میشنوه نه احساست

رو درک میکنه . سخت ترین لحظه وقتیه که تو صبوری میکنی ولی اون از صبر تو سو ء استفاده.  مبینی

چقدر طرفت پست و زبونه و میبینی چقدر بی ارزش و حال بهم زنه ولی نمیتونی چیزی رو بازگو کنی.
 گاهی هم از اینکه اینقدر احمقه دلت براش می سوزه
 دنیاست دیگه از اینطور آدمای بدبخت زیاد داره
بیچاره ها دلم واستون میسوزه آخه بدبخت تر از اینی هستین که چیزی رو درک کنین ولی یه چیزی رو

مطمئنم اونم این که یه روز سزای اعمالتون رو بدجوری پس میدید اونم تو همین دنیا فقط حیف که خیلی

دیره  و باید خیلی صبور بود

---------------------------------------------------------------

برام شدی مثل حبابی توی دیوار شیشه ای جای خالیت با هیچ چیز پر نمیشه نه با خیال نه با خاطره

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 9:36 توسط یه دوست |

قرآن بجز از وصف علی آیه ندارد
ایمان بجز از حب علی پایه ندارد
گفتیم برویم سایه لطفش بنشینیم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد

میلاد نور مبارک

اینروز رو به همه ی مردای گرامی تبریک میگم مخصوصا پدرای زحمت کش و مهربون.

-----------------------------------------------------

فکر نمی کردم اینقدر برات بی ارزش باشم اینم توی همچین روزی اینم وقتی خواستم بهت تبریک بگم

مطمئن باش دنیا در چرخشه  بدجوری هم می چرخه. ولی  خوشم اومد که همیشه خدا هوامو داره .

ممنونم خدا جون من بنده ی خیلی بدی هستم ولی تو خدای مهربونی هستی خیلی مهربون . می بوسمت خدا جونم.

--------------------------------------------------


دوستم بدار

من مغرورم اما نه آنگونه که تکرار عشق را تاب نياورم

نه آنگونه که حرفهاي درشتت

وقتي قلبم را هدف ميگيرند ديگر نبوسمت

دوستم بدار

+ نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 2:44 توسط یه دوست |


نام مادر را بزر باید نوشت
روی دیوار دل و باغ بهشت
----------------------------------------------------

به نام حق

شاید تقویم بهانه ای باشد برای محبت های بی بهانه یمان! باشد که این بهانه شروعی دوباره

شود.
مامی عزیزم دوست دارم واست شصت تا صفحه نامه بنویسم ولی خودت میدونی که از گفتن تا

نوشتن چقدر راهه.
امیدوارم از هدیه ای که سعی کردم خیلی هدفمند باشه خوشت بیاد. می دونم که اصلا نمی

تونستید حدس بزنید من چه نقشه ای براتون کشیدم.


 می خوام بگم که اگه یه آدم فلج توی مسابقه ی دو اول نشه تقصیر خودشه.


 نمیدونی چقدر کیف داره که از راه دور  واسه کسی چیزی بفرستی و بازم نمیدونی که چقدر

آدم حسرت می خوره که روز مادر  رو حداقل تا چندین سال دیگه نتونه کنار مامی اش و

خانواده اش باشه، اینم بدون که به هرکس باید اونجوری که خودش می خواد باس محبت کرد.


 اینم میدونم که چقدر شما خوشحال میشید  که من اینکار رو کردم، اینم بدون که راه خیر و

شر  پیش پای همه ی آدما توی هر شرایطی قرار داره وزندگی  یعنی انتخاب یکی از دوراه در

هر شرایطی و موفقیت یعنی انتخاب بهترین راه در هر شرایطی شاید کمک کردن به کسی که

واقعا نیاز مند کمک ما هست یا شاید بازی کردن با بچه هایی که دلشون از جنس بلوره. اینم

بدون که از هر نقطه ای که ایستاده باشی میشه شروع کرد.
به امید اینکه هرچه زودتر شروع کنیم و هر وقت که خواست تموم بشه به بهترین شکل ممکن 

بشه .

راستی یادم رفت بگم بعد از این همه فلسفه و صغرا کبرا بافتن: عزیزم روزت مبارک !!!!.....


کسی که از دورترین نقطه ی زمانی و دورترین جای جهان بازم دوست داره

 

---------------------------------------------------

روز زن به همه ی مادرا و زنهای دنیا مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 9:48 توسط یه دوست |


می خواستم دوباره بنویسم ولی  افسردگی عین بختک افتاده روی زندگیم
 احساساتم رو از دست دادم
نمیدونم چرا؟ این مسافرت به جای اینکه من رو شاداب کنه  من رو از خودم گرفت تنها تر از همیشه  .
موندم چی کار کنم  ؟

 

---------------------------------------------------------------


گلـنـــــــــار گلـنـــــــــار 

 کجايي کز غمت ناله ميکند عاشقِ وفادار

 گلـنـــــــــار گلـنـــــــــار 

کجايي که بي تو شد دل اسير غم، ديده  ام گهر بار
  گلـنـــــــــار گلـنـــــــــار 

دمي اولين شبِ آشناي و عشقِ ما به ياد آر

گلـنـــــــــار گلـنـــــــــار 

در آن  شب تو بودي و عيش و عشرت آرزوي بسيار
چه ديدي از من، حبيبم گلنار ، که دادي آخر، فريبم گلنار

نيابي اي کاش نصيب از گردون که شد ناکامي ، نصيبم گلنار
بود مرا در دل شبِ تار،آرزوي ديدار
تا به کي پريشان ،تا به کي گرفتار
ياد آمده مرا  وعده ي وفا راز خود نگه دار
يا به روي من خنده بزن قلب ِ من بدست آر
 چه ديدي از من حبيبم گلنار ، که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون که شد ناکامي نصيبم گلنار
نشدي عاشق، نشدي عاشق زکجا داني چه کشد هر شب  دلِ من گلنار
 لبِ خود بگشا ، لبِ خود بگشا به سخن گلنار دلِ زارم را مشکن گلنار

---------------------------------------------------


 عزیزم اینم شعر زیبایی که تو دوباره  بهم دادی

 باز متنش رو اینجا نوشتم. ( این یکی دوری از تو رو به یادم میاره)
خیلی دوست دارم و برات آرزوی موفقیت میکنم.
ازت می خوام هر جا هستی اول به خودت فکر کنی و روزای قشنگت رو به خاطر من خراب نکنی.
من در هر حال و در هر صورتی که باشم همیشه به یادتم ودر کنارت حتی اگه ازت دور باشم.


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 2:7 توسط یه دوست |

سلام  دوستان عزیز امید وارم سال خوبی در پیش داشته باشید

میرم مسافرت برگردم بهتون سر میزنم

سال نو همتون مبارک

+ نوشته شده در جمعه 28 اسفند1388ساعت 5:30 توسط یه دوست |


 

مي خوام ساعت کامپيو تر را تنظيم کنم
به ديوار روبرو نگاه ميکنم جاي ساعت خاليه ، يادم مياد که عمرش را داد به شما بايد برم توي  هال ولي اصلا حوصله بلند شدن از جام را ندارم واسه همين فاطي را صدا مي کنم
: فاطي ميشه بگي ساعت چنده؟
 صداش از توي اون اتاق مياد با يه لحن بي حوصله  کاملا مشخصه که حتي خوشش نمياد سرش را بلند کنه به ساعت نگاه کنه احتمالا داره يه چيزي درست مي کنه که به تمرکز احتياج داره
: 12:30
- دقيقا چنده؟
- هموني که گفتم.
 - سر راسته سر راست ؟
- آره.
 ساعت رو تنظيم ميکنم.
ولي با اين حال براي اطمينان از کم و زياد بودنش بلند ميشم ميرم ساعت ديواري را نگاه مي کنم
با ديدن آن دود از کله ام بلند ميشود
ميبينم تازه ساعت 12:20 است
با عصبانيت تمام  به فاطي ميگم
: تو هنوز بلد نيستي ساعت بخوني؟
و اون با خونسردي هر چه تمامتر ميگه
: مگه چي شده؟
- 10 دقيقه اضافه گفتي.آخه مي خوام کامپيوتر رو تنظيم کنم.
با خنده شيطنت آميزي به من نگاه میکند: مگه چي شده من فقط گِردش کردم
(يه لحظه اتفاقات روزاي قبل مثل برق از جلو چشمام مي گذرد و يادم مي آيد که اين چند روز خيلي چيزها رو گِرد کرده)
 گفتم مثل اينکه تو اين روزا همه چيز رو گِرد مي کني نه؟
.-: آره راحت تره
(خدا نکنه روي دنده لودگي بيفته اعصاب آدمو داغون مي کنه)
 - توي مدرستون فقط گرد کردن بهتون ياد ميدن ؟ جذري  راديکالي؟ ضربي؟ تقسيمي؟ چيز ديگه يادتون ندادن.
 -: آره اما گِرد کردن از همش راحتتره.
 ميگم: اي کاش بدوني که گاهي يه ثانيه  انقدر ارزش داره  که نبايد از دستش داد
با همون خوشمزگي هميشگي  ميگه بهش فکر مي کنم.
-اميدوارم ....

------------------------------------------------

 

زنجير اگر براي گسستن نبود

پس اين دست هاي بسته را

براي کدام روز خسته آفريده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 30 بهمن1388ساعت 1:38 توسط یه دوست |


من اينجا بس دلم تنگ ست.

 و هر سازي که مي بينم بد آهنگ ست.

بيا ره توشه برداريم،

قدم در راه بي برگشت بگذاريم؛

ببينيم آسمانِ «هرکجا» آيا همين رنگ است؟

چه سخته وقتی بین دو راهی موندن یا رفتن گیر می کنی
باشی یا نباشی
دلت یه چیز می خواد ولی موقعیت یه چیز دیگه
این وقتا زندگی خیلی وحشتناک میشه
آرزو میکنی ای کاش هیچوقت به دنیا نمی آمدی
با اینکه هر کسی   یه راه حل بهت پیشنهاد می کنه و طوری صحبت میکنه انگار به کمکت اومده ولی تو

احساس تنهایی شدید می کنی فکر میکنی توی این دنیا تنها کسی هستی که مشکل داری
تنها کسی هستی که هیچ کس رو نداری
خودتو تنها و بیکس حس میکنی  دنیا رو تیره تار میبینی
دلت می خواد با همون مشکلات روز مره دست به گریبان بودی ولی این اتفاق لعنتی نمی افتاد
تازه مشکلاتت وقتی بیشتر میشه که نتونی بی گناهی خودت رو ثابت کنی
احساس میکنی از یه بلندی پرت شدی پایین ولی به ته دره نمیرسی  به هیچ جا نمی رسی
خدایا فقط تو میتونی کمکم کنی فقط و فقط تو

-----------------------------------------------------------------------------


خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
مي خواهم با تو گريه كنم ...
خسته شدم بس كه...
تنها گريه كردم...
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم

 

+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 0:53 توسط یه دوست |

 
----------------------------- http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn402.jpg