تبليغاتX
نامه های دوستانه
سلام دوستان

یه دوست عزیز (آقای اسماعیل)منو به بازی دعوت کرده که این بازی از این قراره:

من باید ۵تا از خصوصیاتمو که کسی نمیدونه بگم و ۵نفر دیگه رو هم به بازی دعوت کنم.

 واونها هم همین کار رو انجام بدن

راستش فکر می کنم خیلی سخته آدم خصوصیاته خودشو بیان کنه

ولی خوب کمی هم با حاله

خصوصیاته من از این قراره:

۱.از سادگی خوشم میاد.

۲.فکر میکنم مهربون هم هستم

۳.از بی اعتنایی و قیافه گرفتن اصلا خوشم نمیاد

۴. خیلی هم زود رنجم ولی خوب خیلی هم زود میشه دلمو بدست آورد

۵.در ضمن  شوخی و تفریح  روهم خیلی خیلی دوست دارم

بابا همه چیو که گفتم فکر نمی کنم دیگه کسی باشه که منو نشناسه.

اما از دوستانی که باید بیان به بازی:

پونی - پونه -آشنا -پروانه ای در مشت -فریاد مرگ 

خدا رو شکر که بخیر گذشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت 23:26 توسط یه دوست |


            به ياد علي عزيزم                                                 


تقدير نيست مالک دل هاي هم شويم
من بارها به گوش تو تکرار کرده ام
بايد رها شويم واز اين عشق بگذريم
من داده بودم اين خبروگفته بودمت‌‌‌‌٬
در دست سرنوشت٬
تقدير نيست صاحب چشمان هم شويم٬
تا در صلاة ظهريادر غروب نور٬
بر پاکي وصداقت عشق اقتدا کنيم٬
من با حضور تو٬
تو با طلوع من٬
در انتظار صوت زمان جابجا شويم٬
يا ساليان دور ٬
هر صبح وهر غروب
چشم من انتظار تو آرزو کند
روزي که گفتمت:سفري دور مي روم.
بايد جدا شويم واز اين عشق بگذريم
آسان نبودخواندن اين خط مرثيه٬
قلبم به درد آمد وجانم زغم بسوخت٬
راهي بجز گريز برايم نمانده بود٬
اين عشق آتشين پر از اشک و التهاب
در وادي گناه وجنونم کشانده بود
اشکم چو سيل خون مسلماني از دمشق٬
بنشست و از دريچه چشمم وضو نمود٬
اما به هر طريق٬
مرغ هوس به قلب من و تو نشسته بود.
بيچاره قلبمان٬
بايد جواب اين گنه نکرده را
مي دادو از دادن آن ناگزير٬
افسوس و صد دريغ
تقصير ما نبود...........
از نوجواني وجواني ما سالها گذشت
هر کس به راه خويش دوسه روزي
نفس کشيد٬
اما من از نسيم
روزي هزار بار مي پرسم اين سؤال٬
آيا به راستي تقديرمان نبود؟

 

+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 0:42 توسط یه دوست |

 
----------------------------- http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn402.jpg