تبليغاتX
نامه های دوستانه

السلام  عليک يا ابا عبدا... الحسين
اين صداي تپش قلبم نيست
در حسينيه دل سينه زني است
شور وعشق و همه ي مستی من
همه از عشق حسين بن علي است
---------------------------------


  
«خدا نه براي خورشيد ونه براي زمين بلکه براي گلهايي که برايمان ميفرستد چشم براه  پاسخ است»
«رابيندرانات تاگور»


به زيبايي دانه هاي باران وقتي که از سقف آبي آسمان مي چکند و آرامش به ما هديه مي دهند سلام
سر کلاس نشسته ام،

بچه ها يکي يکي مي آيند ومي گويند اينو برامون بکش،اونو برامون بکش، کلا فه شده ام.
امروز براتون نامه نوشتم که غر بزنم از زندگي ،از زمانه .

از اينکه هيچ کجاي اين زندگي بر وفق مرادم نمي شود .
حوصله ام سر رفته از اين زندگي که نمي دانم در کجاي آن ايستاده ام.

حوصله ام سر رفته  از هر روز خوردن وخوابيدن،رفتن وآمدن،منتظر ماندن واميد داشتن.

 دنبال آرزوها وساعت هاي خوب گشتن. نمي دانم چرا پيدايشان نمي کنم؟
ساعت هاي خوب وخوش مثل باد از توي دستم در مي روندولحظه هاي نا اميدي و پوچي و بي هدفي زود جايشان را ميگيرند.

خوشي هايم زود رنگ مي بازند. دلم زود دلتنگ مي شود. قصدم ناشکري نيست،گرچه مي دانم آدم شاکري هم نيستم.

از دست خودم خسته ام. از اينکه اينقدر نازک نارنجي ام. از اينکه زود دلم ميگيرد وقلبم خسته مي شود. از اينکه نمي توانم بگويم چقدر خوشبختم که زنده ام وزندگي مي کنم .

از اينکه نمي توانم به شاديها بينديشم ودلخوش باشم. انگار توي دست زندگيم مثل برگ خشکي اين طرف وآن طرف مي روم. بي آنکه روي زمين بنشينم يا توي هوا جا خوش کنم.

 بعضي وقت ها فکر مي کنم اين سهم من نبود از اين زندگي. نمي دانم درست فکر مي کنم يا نه؟

   
کيم من؟ خسته جاني دلشکسته
غريبي رهروي با پاي خسته
سراي من حصار اندر حصار است
من و تنهايي ودرهاي بسته

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 1:6 توسط یه دوست |

 
----------------------------- http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn402.jpg