طولا ني ترين راه با قدم اول آغاز مي شود. سلام
سلام جايتان سبز ديشب رفتيم بيرون شام ساندويچ خورديم.
از صبح که از خواب بلند شده ام وضع معده ام شديداَ به هم ريخته است و احساس نا راحتي مي کنم. سرم کمي درد گرفته واحساس مي کنم چشم چپم چسبيده به گوش راستم ![]()
انگار توي دلم عروسي جير جير ک ها ست و توي گلويم(ببخشيد بي ادبي است) درخت زهر مار کاشته اند.
حالا با اين اوضاع و احوال چطور بايد تا ظهر صبر کنم ،بعدش هم نمي توانم بروم خانه چون بيرون کار دارم وتازه وقتي برسم
خانه بايد حسابي خاک بخورم
مطمنم الان مي خواهيد يک دستمال ظريف و تميز برداريد ويک دل سير به حال من بيچاره ي مفلوک گريه کنيد![]()
بنا براين شما را تا نامه ي بعدي به خداي بزرگ مي سپارم و براي خودم آرزوي سلا متي مي کنم ![]()
يه مقدار از حال بدي ام هم بخاطر اين است که ديشب يه خواب عجيب و غريب ديدم![]()
صبح که از خواب بيدار شدم انرژ ي ام تمام شده بود.
مي بوسمتان![]()