تبليغاتX
نامه های دوستانه

سلام
امروز باز هم بيمارم و دل دردي سخت مرا از خواب نوشين  ديشب بي بهره کرده است
بدتر از همه اينکه اين دفعه بدون ساندويچ مريض شده ام
دفعه ي قبل خوشحال بودم که خربزه خوردم پاي لرزش هم نشسته ام
اين بار اما لرز بدون خربزه دارم  مرضيه کنار دستم دارد نقاشي ميکند هر وقت مکث مي کنم مي گويد خانم مشقاتونو بنويسيد
اي بدبخت م....
دوتا ديوانه ي کوچولو هم روبرويم نشسته اند و دائم ميزنند توي سرو کله ي همديگر
امروز آرزو کردم به جاي اين که اينجا باشم يک کلاغ باشم روي يک درخت رنگ پرهام بلوند باشد با هاي لايت قرمز يک دست کت و دامن سبز لجني هم بپوشم شوهرم هم يک زرافه باشد باکت و شلوار زرد کناري
ديوانه بودن که گناه نيست
-----------------

۱.اين نامه را به کسي نشان ندهيد ستا رالعيوب باشيد

۲.به قول جبران خلیل جبران:

دوست من تو خوب و هشيار و دانا هستي.يا نه تو عين کمالي و من با تو از روي دانايي و هوشياري سخن مي گويم .گرچه من ديوانه ام ولي ديوانگي را مي پوشانم
مي خواهم تنها ديوانه باشم

۳.خدای من پس کجایی چرا جوابمو نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 15:46 توسط یه دوست |

 
----------------------------- http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn402.jpg