تبليغاتX
نامه های دوستانه
داستان از ا آنجا شروع ميشه که توي کلاس نشسته بوديم، کلاس پنجم الف .

قرار بود از استان چند نفري بيايند براي بررسي درس بچه ها.

حدودا سه نفر بودند سه نفر آقا با کت شلوار های تمیز و اتو کشیده و کراوات زده، بیچاره معلممان دل توی دلش نبود 

رنگش پریده بود و مرتب ما را نصیحت می کرد که آگه این سوال را کردند اینطور جواب بدهید . اگه آن طور  سوال کردند آنطور .

خلاصه آقایون در زدند و وارد کلاس شدند بعد از سلام و احوال با معلم  کلاس ،رو کردند به بچه ها و چند جمله ی کوتاه گفتند که من حتی یک کلمه هم یادم نیست.

  فقط یادم می آید که یکی از بچه ها را که دختری سفید و تپل بود  و چشم و ابروی مشکی داشت و

لبهای سرخ و زیبا با یک خال مشکی و قشنگ کنار لبش  صدا زدند  با اینکه زرنگ کلاس بود اما رنگ از رخش پرید  .

ولی با این همه سوالهایی را که از او پرسیدند درست جواب داد به جز یک بیت  شعر ی که که در کتاب فارسی بود و نتوانست معنی کند .

 آقای محترم رو کرد به کلاس و گفت چه کسی می تواند این شعر را معنی کند، از هر کس می پرسید

معنی آن را نمی دانست .

  چهره ی معلممان در نظرم می آید، آن لحظه چقدر نگران بود و با خود فکر می کرد که همه ی تدریسش زیر سوال رفته است  .

خوب یادم است من با ان همه کم رویی دستم را بلند کردم و شعر را ترجمه کردم آنقدر جملات زیبایی گفتم

که صورت خانم معلممان مثل گل شکفت ، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید

 آن آقای محترم از جملاتی که من گفتم شگفت زده شده بود و تازه سر ذوق آمده بود تا از من سوال های بیشتری بپرسد  .

 من هم تمام سوالها را درست جواب دادم به جز یک سوال ریاضی که درست حل نکردم .

 خلاصه در آخر قرار شد یک جایزه به کسی که بهتر از همه سوالها را جواب

داده بدهد آن هم یک خودکار نفیس با یه عالمه نوشته  رویش .

بالاخره جایزه به همان دختر زرنگ کلاس داده شد گرچه بدم نمی آمد آن جایزه را می گرفتم اما زیاد برایم

 مهم نبود ، چیزی که در آن لحظه برایم اهمیت داشت سوالی بود که من فقط جواب داده بودم و آبروی

معلمم را خریده بودم

 اما مثل اینکه نظر خانم معلم این نبود و جایزه را حق مسلم من می دانست ، از اینکه آنرا به من نداده بودند بسیار ناراحت شده بود ناراحت بود چون فکر می کرد حق مرا خورده اند.

  آن موقع این موضوع را درک نمیکردم  اما بعد ها فهمیدم که خوردن حق دیگران همه جارواج دارد و تازگی

 هم ندارد به آدمش هم زیاد ربط ندارد  آن آدم میتواند حتی پدر یا برادر یا همکار یا یه رئیس کله گنده یا .... باشد ،مهم این است که زندگیت را زیرو رو خواهد کرد اگه نروی به دنبالش و حقت را نگیری.


یک پیشنهاد دوستانه: مثل من باشید جایزه واستون مهم نباشه.

 

 -چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که بر میگردند رفتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می چرخند.

نمیدونم چه ربطی داشت خودتون ربطش بدید.

 

 


 

+ نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت 16:32 توسط یه دوست |

 
----------------------------- http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn402.jpg